|
|
|
|
|
بناى باستانى خورهه تنها آثار به جا مانده از قصر يا پرستشگاه خورهه نزديک محلات ,دو ستون باريک سنگي با ارتفاع حدود 6 متر با سر ستون هاي يوناني و سکوي سنگي مربوط به دوره سلوکي درکاوشهاي باستان شناسان در منطقه تعداد زيادي سفال و خمره پيدا شده است کشف سفال هاي کلينگي(جرينگي)که ظرافت خاصي دارند، اثبات مي کند که اين خانه يک عمارت اربابي بوده است و بدين ترتيب احتمال معبد بودن بناي خورهه را رد مي کند. بناى باستانى خورهه در شمال شرقى شهرستان محلات و در مجاورت روستاى خورهه واقع شده است و تا شهر محلات 48 كيلومتر فاصله دارد. ساختمان خورهه مركب از سه بناى مربوط به هم به ترتيب زير است: -ساختمان اصلى يا بنا ى جنوبى با ستونها، اتاقها و صحن حياط -ساختمان شمالى كه از قسمت جنوب به بناى اصلى متصل شده است.اين قسمت اتاقها و راهروهايى را تشكيل مىدهد و داراى اتاق مربع شكل بزرگى است كه حياط پشتى بحساب مىآيد. -بناى غربى شامل تعدادى اتاق و يك سالن مىباشد كه متاسفانه طرح اين قسمت واضح نيست. حفاريهاى باستانشناسى در خورهه در تابستان 1955 ميلادى بعمل آمد.اداره باستان شناسى ايران تصميم به انجام اين حفارى گرفت تا ساختمان آن را اشكار و نظر هرتسفلد مبنى بر اينكه اين ساختمان در اصل معبد ديونيسوس بوده است را تائيد يا رد كند(هر تسفلد اظهار نظر كرده بود كه بناى تاريخى خورهه بايد به عنوان معبد ديونيسوس (خداى شراب) شناسايى و پذيرفته شود). در اين كاوش تعدادى سفال و چند تكه نقره متعلق به دوره سلوكيان كشف شد. |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
سریال قهوه تلخ می فروشد٬ خوب هم می فروشد٬ اینقدر هم خوب می فروشد که مسئولان صداوسیما که به نوعی خود را متضرر یافته اند به خیال خودشان علیه سریال موضع گیری می کنند و ضرغامی می گوید: قهوه تلخ مورد تایید ما نیست! و همچنین به گروه های دیگر طنزپرداز هم فرصت ساخت طنز شبانه همزمان با قهوه تلخ داده می شود و نمی داند که اصلا همین که مورد تایید شما نیست دلیل اصلی فروش بالای آن است!
شاید قهوه تلخ برای خیلی ها تنها طنزی زیبا باشد که باز هم از هنر مهران مدیری سرچشمه گرفته و تنها قسمتی خیالی از تاریخ را روایت می کند٬ اما اگر خوب دقت کنید به وضوح می بینید که قهوه تلخ نه تنها یک طنز ساده٬ بلکه یک روایت بسیار دقیق و زیبا از حال و احوال این روزهای ایران است.
داستان اصلی این است که ۵ سال از تاریخ ایران گم شده و هیچ اثری از اتفاقات آن دوره در نسخ و کتب تاریخی نیست٬ انتخاب این ۵ سال اتفاقی نیست٬ مخصوصا وقتی نویسنده امیرمهدی ژوله باشد که خود به نوعی با مسائل سیاسی در ارتباط است٬ این ۵ سال دقیقا اشاره به ۵ سال گذشته دارد٬ ۵ سالی که محمود احمدی نژاد سرکار بوده است! پس مطرح کردن ۵ سال اتفاقی نبود!
در جایی دیگر از داستان فردی که در کاخ شاه زندانی است در جواب این سوال تاریخدان داستان (سیامک انصاری) که جهانگیرشاه دولو از کجا به مقام شاهنشاهی رسید می گوید: اوضاع کشور بعد از رفتن زندیه بسیار خراب بود٬ همه چیز بهم ریخته بود و هرج و مرج بسیاری در کشور بود٬ جهانگیر شاه دولو که پسر گوسفند چرون والی دربار تهرون بود٬ وقتی دید اوضاع مملکت خر تو خره٬ اعلام پادشاهی کرد! سیامک انصاری می پرسد: به همین راحتی؟ زندانی می گوید: به همین راحتی که نه٬ با دوز و کلک و کشت و کشتار!
یا در جایی دیگر که سیامک انصاری نزد همسر شاه رفته و همسر شاه از او می خواهد که مستشارالملک (سیامک انصاری) نظرات او را به شاه القا کند٬ و در توجیه این مسئله می گوید: چرخ ملک و مملکت به سهولت نمی چرخد٬ هر کسی ساز ناکوک خود را می نوازد و بدان می رقصد٬ زمام امور که از دست ما در رفته٬ قبله عالم هم که یک سر دارند و هزار سودای عیش و عشرت!
یکی از شخصیت های جالب داستان پیرمردی است که انگار فقط یک سال از خدا کمتر دارد! این پیرمرد توهم دارد و هر لحظه به اینور و آنور می چرخد و تصور می کند که کسی کاری با او دارد و می خواهد اذیتش کند و دائم با تکرار بامزه: کیه؟ کیه؟ کوش؟ و کلماتی از این دست دنبال فردی در پشت سر خود می گردد. به نظر می رسد این شخصیت خودخود جنتی است! پیرمردی که در دستگاه حکومتی ایران نقشی بسیار تعیین کننده دارد و همواره در توهم توطئه آمریکا و انگلیس بسر می برد.
در بازی ورق، شاه یک خال بسیار باارزش و از طرفی دولو بی ارزش ترین خال است. وقتی مهران مدیری اسم شاه دولو را برای جهانگیر شاه انتخاب می کند می خواهد به تهی بودن این شاه و القابش به طور نمادین اشاره کند و تناقضاتی از این دست را نشان بدهد. انتخاب اسم جهانگیر هم طعنه ای است به اندیشه نظم نوین جهانی.
میشود به این دیالوگ از نادر سلیمانی(آشپز) اشاره کرد که وقتی شاه رفته بود سن پترزبوگ و کاخ دچار آشوب شده بود گفت: وقتی شاه بود فقط یه نفر قاتل بود ولی الان که شاه رفته همه همدیگه رو می کشن.
از قسمت هایی که مهران مدیری شوخی های جنسی در لفاف می کند یکی هنگامی است که سیامک انصاری برای شاه بادمجان می برد و در حالیکه که صدایش نازک شده از دخالت زنان در دربار می گوید ولی شاه با حالتی به او می گوید: زنها رو ول کن. یکم از خودت بگو!
پرده ی بعدی هنگامی است که از سیامک انصاری بازجویی می کنند و او می گوید: من آغا محمد خانم. سند هم دارم. همرامه. می خواید ارائه بدم! سند آغا محمد خان بودن چیزی جز خواجگی است؟
در قسمت های ابتدایی: مهران مدیری تلفنی به سیامک انصاری می گوید: من یک چیزی دارم که فکر می کنم شما دوست دارید اونو ببینید!
اینها طنزهای جنسی نهفته در داستان
و قضیه پولی که از مردم گرفتند و دوباره پخش کردند جای تامل دارد.(یارانه ها)
مهران مدیری سعی کرده به انحای مختلف این 5 سال فرضی را به 5 سال از دوران حکومت حاضر ایران مرتبط کند از سال 83 تا 88 که بارها عدد 88 در این قسمتها بیان شده است.
در سکانسی گفته می شود که از این 5 سال هیچ اطلاعاتی در هیچ یک از کتب تاریخی موجود نیست که سیامک انصاری می گوید لابد در این 5 سال هیچ کار مفیدی انجام نشده که چیزی ازش نیست ، بعد هم خود سیامک می گوید اما در کتابی به اسم ((فارس نامه)) اطلاعاتی ازش موجود هست که چندان قابل اعتماد نیست، خوب به کلمه ی فارس توجه کنید که مرتبط می کند به خبرگزاری معلوم الحال فارس.
همینطور هم در سکانس های آغازین این سریال سیامک انصاری با تماس با روابط عمومی صدا و سیما به مسئول می گوید که چرا به مردم اطلاعات غلط میدین؟
سفیرانگلیس آمده و می گوید ما می خواهیم دریای جنوب را لایروبی كنیم و گل های سیاه را دربیاریم (نفت). همه می گویند به به و متشكر می شوند از انگلیس !. بعد سیامك انصاری می گوید نفت نفت ! نفت طلای سیاه است ، ثروت ملی است ، دور و بری های شاه می گویند " مگه ثروت هم ملی میشه !!! ثروت فقط مال قبله عالمه ".بعد سیامك انصاری می خواهد توضیح بدهد می گویند یكی میخواد كار خوب بكنه هم تو یكی باز داری جلو كارشو میگیری .
وقتی سیامک انصاری از رشادتهای سردار ایرانی به روابط عمومی برنامه مذکور می گوید طرف هم می گوید پس " جومونگی"بوده واسه خودش !! با این جمله آقای مدیری سطح تفکر عوامل صدا و سیما را می خواست به مردم بفهماند!
|
||
|
|
|
|
|
آقا رضا درا ين كاس خانه به گرفتن كليه عكس هاي مورد نظر ناصرالدين شاه مي پرداخت : پرتره شاه و منصوبان مذكر مذكر او ، پرتره درباريان ، مقامات كشوري و لشگري ، عكاسي از ابنيه، مناظر و مردم در حين سفرهاي متعدد و گوناگون شاه عاشثق عكاسي و سير و سفر و نيز بسياري عكسهاي ديگر ( همان ،15 ). چون مردم عادي اجازه ورود به عكاس خانه مباركه سلطنتي را نداشتند ، به همت آقا رضا ، عكاس خانه اي مختص مردم ايجاد و مديريت آن به عباسعلي بيك ، شاگرد آقا رضا سپرده شده ( روزنامه دولتي ، نمره 63 ، پنج شنبه 25 ذيحجه 1285 ق ) . آقا رضا به همراه استادش كارليان اولين عكس هاي خود را در روستاي خورهه در تاريخ 1276 ق / 31 ژوئيه تا 20 مارس 1860 م هنگام سفر ناصرالدين شاه به قم، كردستان ، ساطانيه و آذربايجان برداشت ( عدل ، 1379 ، فصلنامه طاووس ، ش 4 و 5 ، 231 ) . در سال 79 – 1278 ق / 1862 م
{بقیه در ادامه مطلب} ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
1. علی جک : دستکش 2. یارقلی : نون باگت 3. شاتا : کالباس 4. نیاه : این لغت که دارای معانی مختلف از جمله نه ، شوخی می کنی ، کاربرد در موارد تعجبی ،برای ضایع کردن افراد و بسیاری از موارد دیگر استفاده می شود. 5. کشه : گوشه 6. قبارقه : کنار 7. وجمون : استراحت 8. رج : ردیف 9. آخ خاله : پسر خاله 10. آق عمه : پسر عمه |
||
|
|
|
|
|
روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. " فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه " هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره. نكته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شروع کار ما در روز دوم ماه مهربانی است. منتظر مطالب من باشید. |
||